خانه | شعرها | جای لب بر استکان چای

جای لب بر استکان چای




 

حتی به اندازه جای لبی که بر استکان چای باقی مانده است

نمی توانم از چشمان تو جدا بمانم

 

می خواهم که دستان تو در نزدیکی دستانم باشند

مانند خانه کلنگی که به خانه بتونی تکیه داده است

 

تو را چون میخی بر مغزم کوبیدم

و تمام کلبتین ها را جمع کرده و به دریا انداختم

 





درباره‌ی صابر مقدمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.