خانه | شعرها | به انگلیس

به انگلیس




به انگلیس ِ سه قرن پیش؛
هیچ تمبری نیست که باعث بشه نامه‌ها برگردن
به زمانی که قبر هنوز حفر نشده؛
و «جان دان» ایستاده و از پنجره بیرون رو نگاه می‌کنه.
الانه که بارون بزنه
توی این صبح آوریل
و پرنده ها روی درختا فرود‌ میان
مثل مهره‌های شطرنج
روی یه بازی انجام نشده
و «جان دان» می‌بینه که
پستچی از خیابابون بالا میاد.
پستچی خیلی با دقت راه میره،
چونکه عصاش از شیشه ساخته شده.





درباره‌ی گلاره جمشیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.