خانه | شعرها | بچه ‌فرشته

بچه ‌فرشته




مى‏خروشند و نبرد مى‏کنند، شک مى‏کنند و نومید مى‏شوند، داد و بیدادشان را انجامى نیست. فرزندم، بگذار زندگى‏ات هم‏چون شعله بى‏جنبش و ناب نور به میان آنان درآید، و آنان رابه سکوت‏شان شاد کند. آنان در آز و در رشک خویش ستمگرند، سخن‏هاشان به کردار خنجرى نهفته، به خون تشنه ‏است. فرزندم، برو در میان دل‏هاى سیاه‏شان بایست، و بگذار چشمان آرام تو بر آنان بیفتد، به کردار آرامش شامگاهى که جدال را روز ببخشاید. بگذار چهره‏ات را ببینند، فرزندم، تا بدین‏گونه معناى همه چیز را بدانند؛ بگذار دوستت بدارند و بدین‏گونه یک‏دیگر را دوست‏ بدارند. بیا و در سینه آن بى‏کرانه جاى‏بگیر. به‏هنگام برآمدن خورشید بگشاى و به‏کردار گلى شکوفا قلبت را بالا گیر، و در غروب آفتاب سرفرودآر و خاموش‏وار پرستش ِروز را کامل‏ کن.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.