خانه | شعرها | درخت انجیر هندی

درخت انجیر هندی




اى درخت انجیرهندى ِ شاخساربه‏هم‏آمیخته که در کنار برکه ایستاده‏اى، آیا به کردار مرغانى که در شاخسار تو لانه‏کرده‏اند و رفته‏اند، آن پسر کوچک را از یاد برده‏اى؟ یادت نیست که او چه‏گونه پاى دریچه مى‏نشست و در دام درهم ریشه‏هاى تو، که در خاک فرومى‏شد، به شگفتى نظر مى‏کرد؟ زنان سبوهاى‏شان را از آب برکه پرمى‏کردند، و سیاهسایه بزرگ تو بر آب مى‏جنبید مانا خفته‏ئى در تقلاى بیدار شدن. آفتاب بر موجَک‏ها مى‏رقصید مثل ماکوهاى کوچک بى‏آرام به‏هنگام بافتن دیوارکوب زربفت. دو اردک در حاشیه پوشیده از علف‏هاى هرز روى سایه‏هاشان شنامى‏کردند، و آن کودک خاموش‏وار مى‏نشست و مى‏اندیشید. آرزومى‏کرد که اى‏کاش باد مى‏بود و از میان شاخساران خش‏خش‏کن ِ تو مى‏وزید، سایه تو مى‏بود و به همراه روز بر آب مى‏گسترد، مرغ مى‏بود و بر شاخسار کوچک تو مى‏نشست، و به‏کردار آن اردک‏ها در میان علف‏هاى هرز و سایه‏ها شنا مى‏کرد.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.