خانه | شعرها | نامه‌رسان بد

نامه‌رسان بد




مادرجان، چرا آن‏جا روى زمین این‏جور آرام و ساکت نشسته‏اى؟ باران از پنجره باز به درون مى‏بارد، و تو سرتاپا خیس شده‏اى و توجه ندارى. ناقوس چهار بار نواخته‏است، مى‏شنوى؟ وقتش شده که برادرم از مدرسه به خانه برگردد. چه شده که این‏جور ماتت‏برده؟ امروز از پدر نامه‏ئى نداشته‏اى؟ نامه‏رسان را دیدم که گوئى در انبانش براى تمام مردم شهر نامه دارد. فقط نامه‏هاى پدر را نگاه‏مى‏دارد که خودش بخواند. شک‏ندارم که او نامه‏رسان بدى است. اما، مادرجان، غصه‏نخور. امروز در روستاى همسایگى ما روز بازار است. از خدمتکار بخواه که قلم و کاغذ بخرد. من خودم همه نامه‏هاى پدر را مى‏نویسم. یک غلط هم بر آن‏ها پیدا نمى‏کنى. از الف تا ى مى‏نویسم. اما مادر، چرا مى‏خندى؟ باورت‏نمى‏شود که من بتوانم به همان خوبى پدرم بنویسم؟ اما من کاغذم را به‏دقت خطکشى مى‏کنم، و حرف به‏حرف، درشت و زیبا، خواهم‏نوشت. خیال‏مى‏کنى نامه را که تمام کردم مثل پدر بى‏فکرى مى‏کنم و آن را به انبان نامه‏رسان وحشتناک مى‏سپارم؟ بى‏هیچ اتلاف وقت آن را نزد تو مى‏آورم، و حرف به‏حرف کمکت‏مى‏کنم که آن رابخوانى. مى‏دانم که نامه‏رسان دوست‏ندارد که نامه‏هاى به‏راستى زیباى مرا به تو برساند.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.