خانه | شعرها | نویسندگی

نویسندگی




مى‏گوئى که پدرم کتاب‏هاى بسیار مى‏نویسد، اما من از چیزهائى که او مى‏نویسد سردرنمى‏آورم. او تمام غروب نوشته‏هایش را برایت مى‏خواند، اما، راستش رابگو، تو توانستى چیزى بفهمى؟ مادر، تو براى ما چه قصه‏هاى قشنگى مى‏گوئى! تعجب‏مى‏کنم چرا پدر نمى‏تواند مثل آن قصه‏ها بنویسد؟ آیا او هیچ‏وقت از مادرش قصه‏هاى دیوان و پریان و شاهدخت‏ها را نشنیده؟ آیا آن قصه‏ها را ازیادبرده؟ هروقت که براى شست‏وشو دیر مى‏کند، تو باید بروى و صدبار صداش کنى. تو چشم‏به‏راه مى‏مانى و غذایش را گرم نگاه‏مى‏دارى، ولى او هم‏چنان سرگرم نوشتن است و فراموش مى‏کند. پدر همیشه سرگرم بازى کتاب‏نوشتن است. گاهى اگر به اتاقش بروم و بازى کنم، تو مى‏آئى و صدایم مى‏کنى: «عجب بچه بدى هستى!» اگر کمى صدائى بلندکنم مى‏گوئى «نمى‏بینى پدرت داره کار مى‏کنه ؟» لطف این همیشه نوشتن و نوشتن چیست؟ وقتى‏که من قلم یا مداد پدر را بردارم تا مثل او در دفترش بنویسم: «الف، ب، پ، ت،- مادر، تو چرا سرم دادمى‏کشى؟» اما وقتى‏که پدر مى‏نویسد تو ابدا\” حرف‏نمى‏زنى. مادر، موقعى‏که پدرم این‏جور این‏همه کاغذ حرام‏مى‏کند، تو چیزى نمى‏گوئى. اما من اگر فقط یک صفحه کاغذ بردارم و با آن قایق بسازم، تو مى‏گوئى: «بچه، چه‏قدر مزاحمى!» از این‏که پدر تمام پشت و روى کاغذها را خطخطى و سیاه‏مى‏کند چه مى‏گوئى؟





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.