خانه | شعرها | مدرسه گل‌ها

مدرسه گل‌ها




ابرها در آسمان مى‏توفند و رگبارهاى خردادى فرو مى‏ریزند، در این هنگام باد باران‏ریز ِخاوران با گام‏هاى منظم بر فراز خلنگزاران مى‏آید که در میان خیزران‏ها درنى‏انبان‏هاى خود فرودمد. ناگاه، انبوه گل‏ها برمى‏دمند، کس نمى‏داند از کجا، و بساط سبزه را به پاى نشاط لگدکوب مى‏کنند. مادر، من واقعا\” فکرمى‏کنم که گل‏ها زیر خاک به مدرسه مى‏روند. درس‏هاى خود را در اتاق‏هاى دربسته فرامى‏گیرند و اگر بخواهند پیش از وقت بیرون ‏آمده بازى‏کنند، آموزگار وا مى‏داردشان که در گوشه‏ئى بایستند. روز بارانى، روز تعطیل آن‏هاست. شاخه‏ها در جنگل به‏هم مى‏خورند، برگ‏ها در باد توفانى خش‏خش مى‏کنند، ابرهاى تندرانگیز دستان غول‏آساى خود را به‏هم‏مى‏کوبند و گل‏بچه‏ها با لباس‏هاى صورتى و زرد و سفید شتابان بیرون مى‏دوند. مادر، مى‏دانى که خانه آن‏ها در آسمان است، همان‏جا که ستاره‏ها هستند؟ ندیده‏اى که براى رسیدن به آن‏جا سر از پا نمى‏شناسند؟ نمى‏دانى که چرا این‏گونه مى‏شتابند؟ بله، گمان‏کنم بدانم که آن‏ها دست‏هاشان را به‏سوى چه‏کسى بلند مى‏کنند: آن‏ها هم مادرى دارند، مثل من.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.