خانه | شعرها | آن سوی رودخانه

آن سوی رودخانه




آرزو دارم به آن‏سوى رودخانه روم. آن‏جا که زورق‏ها را در یک صف به خیزران‏ها بسته‏اند. آن‏جا که پگاهان مردان گاوآهن بر دوش در زورق‏ها نشسته به آن‏سوى رود مى‏روند تا کشتزارهاى دوردست خود را شخم‏ زنند. جائى که گاوبانان گاوان ماغ‏کش را از رود به مرغزار کنار رودخانه مى‏برند. شامگاهان همه به خانه بازمى‏آیند، شغالان را در جزیره پوشیده از علف‏هاى هرز به زوزه‏کشیدن وا مى‏گذارند. مادر، تو اگر بگذارى، دلم مى‏خواهد هنگامى که همسن و سال پدر شدم زورقبان آن گدار شوم. مى‏گویند که فراسوى آن ساحل بلند برکه‏هاى شگفت پنهان است. از پس ِباران دسته دسته اردک‏هاى صحرائى به آن‏جا مى‏آیند، و گرداگرد کناره‏هائى که مرغابیان تخم مى‏گذارند نى‏هاى ستبر روئیده‏ است. جائى که پاشَله‏ها دم مى‏جنبانند و بر گِل و لاى نرم و پاک ردّ پاهاى کوچک‏شان را به‏جامى‏گذارند. مادر، تو اگر بگذارى، دلم مى‏خواهد هنگامى که همسن و سال پدر شدم زورقبان آن گدار شوم. از این ساحل به آن‏سو مى‏روم و بازمى‏گردم، تمام پسران و دختران روستا به هنگام شست‏وشو از من درشگفت خواهند ماند. هنگامى که خورشید تا دل آسمان بالا بیاید و بامداد در نیمروز ناپدید شود، دوان دوان به‏سوى تو مى‏آیم و مى‏گویم، «مادر، گُشنه‏ام!» چون روز به سرآید و سایه‏ها به زیر درختان بخزند، من در تاریکى بازخواهم‏آمد. هرگز مانند پدرم به شهر نخواهم‏رفت تا دور از تو کارکنم. مادر، تو اگر بگذارى، دلم مى‏خواهد هنگامى که همسن و سال پدر شدم زورقبان شوم.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.