خانه | شعرها | چرا و چه‌هنگام

چرا و چه‌هنگام




فرزندم، چون برایت بازیچه‏هاى رنگارنگ مى‏آورم درمى‏یابم که چرا رنگ‏ها بر ابرها، بر آب، چنین به بازى برخاسته‏اند، و گل‏ها به رنگ‏هاى گوناگون درآمده‏اند – چرا که من در این هنگام به تو بازیچه‏هاى رنگارنگ مى‏دهم. چون آواز مى‏خوانم تا تو را به رقص آرم به‏راستى مى‏دانم که چرا در برگ‏ها موسیقى است، و چرا امواج همآوازى خویش را به قلب زمین سراپا گوش مى‏فرستند – چرا که من در این هنگام آواز مى‏خوانم تا تو را به رقص‏آرم. چون چیزهاى شیرین به دست‏هاى آزمند تو مى‏دهم، مى‏دانم که چرا در جام گل شهد است و چرا میوه‏ها در نهان از شیره شیرین سرشار مى‏شوند – چرا که من در آن‏هنگام چیزى شیرین به دست‏هاى آزمند تو مى‏دهم. چون بوسه بر رخ تو مى‏زنم تا تو لبخند بزنى، اى نازنین، به یقین درمى‏یابم که چه لذتى با فروغ بامدادى از آسمان فرومى‏ریزد، و نسیم تابستان چه نشاطى بر تن من مى‏آورد چرا که در آن هنگام من تو را مى‏بوسم تا تو لبخندبزنى.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.