خانه | شعرها | جهان کودک

جهان کودک




اى‏کاش مى‏توانستم در دل جهان ِکودکم جاى آرامى بگیرم. مى‏دانم که جهانش ستارگانى دارد که با او سخن مى‏گویند و آسمانى که بر چهره‏اش خم‏مى‏شود تا او را با ابرها و رنگین کمان‏هاى ابلهانه‏اش سرگرم‏کند. آنان که فرامى‏نمایند به بى‏زبانى، و بدان مانند که گفتى هرگز نمى‏توانند جنبید، با قصه‏ها و خوانچه‏هاى پر از بازیچه‏هاى درخشان‏شان به پاى پنجره تو مى‏خزند. اى‏کاش مى‏توانستم در راهى سفرکنم که از جان کودک مى‏گذرد و به آن‏سوى تمامى مرزها مى‏رسد. آن‏جا که پیام‏آوران بى‏هیچ علت میان قلمروهاى شاهان بى‏تاریخ پیغام مى‏برند. آن‏جا که خرد از قوانینش بادبادک مى‏سازد و هوامى‏کند، و حقیقت، واقعیت را از بندهایش آزادمى‏کند.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.