خانه | شعرها | نمایش نادیده

نمایش نادیده




آه، فرزندم، چه کس آن جامه کوچک را رنگین‏کرد و اندام دلاویز تو را در آن سرخ جامه کوچک فرو پوشید؟ بامدادان بیرون‏آمده‏اى تا در حیاط بازى کنى، آن‏گونه تاتى‏کنان و تلوتلوخوران که تو مى‏دوى. ولى فرزندم، که آن جامه کوچک را رنگین‏کرد؟ چیست که تو را مى‏خنداند، اى غنچه کوچک زندگیم؟ مادر به روى تو که در آستانه در ایستاده‏اى لبخندمى‏زند. او کف مى‏زند و النگوهایش به صدادرآمده، و تو مى‏رقصى خیزرانى در دست به‏کردار ِ چوپانَکى خُرد. چیست که ترا مى‏خنداند، تو زندگیم را غنچه کوچک؟ اى گدائى که با دستانت به گردن مادر آویخته‏اى چه دریوزه‏مى‏کنى؟ اى آزمند، آیا جهان را چون میوه‏ئى از آسمان برکنم که در کف گُل‏آساى کوچکت بگذارم؟ اى گدا چه دریوزه‏مى‏کنى؟ باد به شادى آواز خلخال‏هاى تو را با خود مى‏برد. خورشید لبخند مى‏زند و به آرایش تو نگاه‏مى‏کند. آسمان تو را به تماشا نشسته‏است که در آغوش مادر به خواب‏مى‏روى و بامداد پاورچین پاورچین به بالین تو مى‏آید و چشمانت را مى‏بوسد. باد به شادى آواز خلخال‏هاى تو را باخود مى‏برد. پرى‏بانوى رؤیاها پرکشان از آسمان شامگاهى به سوى تو مى‏آید. مام جهان، در قلب مادرت، در کنار تو مى‏نشیند. خنیاگر ستارگان با نى‏لبکش بر در ِتو ایستاده‏است. و پرى‏بانوى رؤیاها پرکشان از آسمان شامگاهى به سوى تو مى‏آید.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.