خانه | شعرها | خاستگاه

خاستگاه




خوابى که سبک بر چشمان کودک مى‏نشیند از کجا آمده است؟ کسى مى‏داند آیا؟ – آرى، مى‏گویند که در دهکده پریان خانه دارد، در میان سایه‏هاى جنگلى که از شبتابان اندک روشنى یافته‏است، و آنجا دو غنچه شرمگین افسون آویخته‏است. از آن‏جا مى‏آید و چشمان کودک را مى‏بوسد. لبخنده‏ئى که خواب‏هنگام بر لبان کودک سوسو مى‏زند از کجا آمده است؟ کسى مى‏داند آیا؟ – آرى، مى‏گویند که پرتو کمرنگ و شاداب ماه‏نوى لب ابر ناپدیدشونده پائیزى را نوازش کرد و آن لبخند نخست آن‏جا، در رؤیاى پگاهى ژاله‏شسته، تولد یافت. آرى، همان لبخند که خواب‏هنگام بر لبان او مى‏درخشد. شادابى دلاویز و نرم‏گونه‏ئى که بر اندام کودک شکوفامى‏شود دیرى در کجا پنهان بود؟ کسى مى‏داند آیا؟ – آرى، آن شادابى دلاویز و نرم‏گونه‏ئى که در سراپاى کودک شکفته است دل مادر را، به هنگام دوشیزگیش، با سّر ِخاموش‏وار و باریک عشق سرشار کرد.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.