خانه | شعرها | بر کناره دریا

بر کناره دریا




کودکان بر کناره دریاى جهان‏هاى بى‏پایان دیدار مى‏کنند. آسمان بى‏کران در آن فراز آرام است، و آب بى‏آرام، خروشان. کودکان، فریادکنان و پاى‏کوبان، بر کناره دریاى جهان‏هاى بى‏پایان گرد هم آمده‏اند. از شن خانه مى‏سازند و با صدف‏هاى خالى بازى مى‏کنند. از برگ‏هاى پژمرده زورق مى‏سازند و لبخندزنان آن‏ها را به دریاى ژرف مى‏سپارند. کودکان بر کناره دریاى جهان‏ها بازى مى‏کنند. نه شنا کردن مى‏دانند و نه دام افکندن. صیادان صید مروارید را در آب فرورفته و بازرگانان سفر را لنگر برگرفته‏اند، اما کودکان سنگریزه گردمى‏آورند و باز مى‏پراکنند. آنان نه به جست‏وجوى گنج‏هاى پنهان برمى‏خیزند و نه دام‏انداختن مى‏دانند. دریا از خنده خیزاب برمى‏دارد، و لبخند کناره دریا رنگ‏مى‏بازد. امواج مرگبار کودکان را ترانه‏هاى بى‏معنا مى‏خوانند، به کردار مادرى که گهواره فرزندش را مى‏جنباند و مى‏خواند. دریا با کودکان بازى مى‏کند و لبخند کناره دریا رنگ مى‏بازد. کودکان بر کناره دریاى جهان‏هاى بى‏پایان دیدار مى‏کنند. توفان در بى‏راهى آسمان مى‏گردد و کشتى‏ها در بى‏راهى آب مى‏شکنند، و همه‏جا مرگ است و کودکان به بازى سرگرم. بر کناره دریاى جهان‏هاى بى‏پایان میعاد بزرگ کودکان برپاست.





درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.