خانه | شعرها | بـه پـروازکرده مـرسدس

بـه پـروازکرده مـرسدس




ساز نور سرد یخزده‏اى و

کنون در گریز به ‏سوى صخره‏هاى‏ آبى‏ ‏آسمان،

آوازى بى‏حنجره، آوازى ‏نرمانرم روى ‏در خاموشى

آوازى همواره‏ در کار بى‏آن‏که ‏به ‏گوش‏ آید هیچ.

خاطره‏ات برفى‏ست

فروشده در شکوه ‏نامتناهى‏ جانى سپید.

رخسارت، بى‏وقفه، یکى ‏سوخته‏گى‏ست

دل‏ات کبوترکى رها. در هوا مى‏خواند، آزاد از بند

نغمه‏ى شفقت‏ و شفقى را

درد یاس و نور لبالب را.

با این‏همه ما در این‏حضیض، روز و شب

در چارراه‏هاى رنج

تو را نیم‏تاجى از اندوه پیش‏کش‏ مى‏کنیم .





درباره‌ی احمد شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.