![]() |
نام همهی شعرهای ماکمک به سایتجستجو در سایتسخن ما: وبلاگتازهترین شعرها
هم اکنون 0 کاربر و 0 میهمان انلاین هستند.
|
تقویمهای ماتقویمها حکاکی رویاهای انسانهایند بر گذر زمان بر موقع طلوع آفتاب یا غروب مهتاب. تقویمهای نخستین از فصل کشت سخن میگفتند، از موسم یخبندان و از ساعت کسوف. بر محور زمین بنا میشدند. تقویمهای جدیدتر بر محور انسان بنا شدهاند، بر رویاهای ناتمامش در زمین، رویای آزادی، رویای شادی یا بر حزن محال به نشانهی یادآوری.
در این معبر کوچک صدای ریتا داو را میشنویم که از زن بودن سخن میگوید:
اگر زبان میدانید و میل آن دارید که بیشتر بدانید این مصاحبه را با ما شریک شوید:
اگر فرصت درنگتان بر این اوراق بیشتر بود به کلمات ایزابل آلنده گوش کنید که ما را برای خودمان روایت میکند،
داستان شیرین و دشوار اشتیاق را: روز جهانی زن بر همهی زنان و مردان ایرانی مبارک! ظهوروقتی تو ظاهر شدی پادشاه برفدر سرزمینی دور دور همه مایکی با آب رفت پاملا
«... سرانجام فرا رسید آن دم راس ساعت دو، حیاط رعیتی حقیقت دارد، ستارهای آن بالاست، نشسته مثل خزهها بر درختان. زن دریافت اگر استوار قدم بردارد، میتواند برای همیشه به پیش برود. خرسند از این خیال، برای خویش سرودی سر کرد. پیچ پویینت، سیلک هوپ، بیور بنت. هرچه در شمال پیشتر میرفت، رهاتر میشد.ستارهها بشقاب غذاهای خوب میشدند، میدرخشیدند و سکه میشدند. سفیدی خاموش. شب، تپه را به جلو هل میداد این زندگیچراغ سبز روی میز سوسو میزند. بچه که بودم، عاشق نقش دختری ژاپنی شدم چهرهی تو، که نمیشناختمش هندسه
به نظریهای دست یافتهام و خانه منبسط میشود: وقتی دیوارها خود را از همه چیز باغ مرموزمریض بودم، حالا زبان تو، مثل کرفسی بین ما رشد میکند مریض بودم، از هوش رفته در بوی چای کیسهای، مسافرراه و بیراهِ رفته، گذشتههای گذشته نه یار و نه دَیاری گذر زمانپوست تو صبح سحر یکیمان آغاز پایانی قطعی را آن دیگری همین است که هستو اگر نجنگیم پرنده محبوسپرندهٔ آزاد پرندهٔ دیگر اما پرندهٔ محبوس میخواند پرندهٔ آزاد در فکر نسیمی دیگر است پرندهٔ محبوس اما بر سر گور آرزوها میایستد پرندهٔ محبوس میخواند گل نرگسپاهایم را در آن پاپوشهای کوچک یادم هست و گرچه دیگر دیر است برای من پس از آن خود را در قلب آرامشی ناب یافتم، که نامش نفرت بود. و راز را دانستم، میشود ترس را بلعید پرسیفون، سقوطگل نرگسی در میان گلهای زیبای همیشه (یادت باشه: مستقیم میری مدرسه. سرود ستایش بخوان برای روز نامه شخصی شماره 3هیچچیز نمیتواند سخت است شعر # 3جمع میکنم تکتک صداهایی را که جا گذاشتهای، آنها را بر تختمان پهن میکنم. هر شب تو را نفس میکشم و نشئه میشوم. هایکوستارههای ناگهانیم ما کی گفته سادهس؟درخت خشم هزار هزار تا ریشه داره اینجا میشینم و از خودم می پرسم
تکشاخ سیاهتک شاخ سیاه حریص است باز بر میخیزمگیرم که نامی از من نباشد در تاریخی که تو مینویسی جسارت من تو را می آزارد؟ درست مثل ماه درست مثل خورشید دلت میخواست ببینی نشسته و شکستهام؟ سرافرازی من سرافکندگی توست؟ گیرم کلمات خود را به سوی من شلیک کنی، زیبایی من مایهٔ اندوه توست؟ از دل زاغههای شرم تاریخ پشت سر میگذارم شبهای هراس را کار زنبزرگ کردن بچهها بتاب بر من آفتاب توفان بوزان بادهای خشمگینت را نرم ببار ای برف آفتاب، باران، گنبد آسمان روزی آفتابی در هفته آیندهروزی آفتابی در هفته آینده تمام اشکهایم تبدیل می شوند سپس بخشایش بر زمین سقوط میکند به مبارز راه آزادیتو تلخاب مینوشی به خانه رفتندآنها به خانه رفتند و به زنانشان گفتند گفتند خانهام پاک بود و پاکیزه مردان دهان باز نمیکنند جز به ستایش من |
کتابخانهآنتولوژی شعر جهانگروه مترجمانشعر کودکانکلاسیکهای نوویژهنامههامصاحبههادستهبندی تماتیک |